مقاوم چون دماوند؛ روایت تابآوری یک ملت
کودکانی، با کولههایی رنگی از کنار دیوارهایی میگذشتند که شب گذشته، لرزش بمب را حس کرده بود، چیزی در چهره مردم بود؛ نه بیخبری، نه بیخیالی، بلکه آگاهی آمیخته با آرامش.
در روزهای بحران، یکی از مهمترین داراییهای یک ملت، تابآوری است؛ آن توان درونی که اجازه نمیدهد امید خاموش شود.
تابآوری، فقط صبوری در برابر سختیها نیست، بلکه هنر بازسازی درون در میان ویرانیهای بیرون است.
در یکی از مناطق تهران، مردم بعد از صدای شلیک ها بدون فریاد یا آشفتگی، به زیرزمین نه به بالای پشت بام ها رفته بودند که عکس بگیرند از دفاع جانانه پدافندها در تقابل با ریز پرنده ها و پهباد ها، آرام با هم صحبت می کردند؛ همهچیز موقتی است، این هم میگذرد… اما آنچه میماند، شجاعت شماست.
مردم شادمان از سرنگونی هر پهباد، لبخند می زدند، لبخندی از جنس اطمینان. آنها به همه نیروهای نظامی و پدافندی خود اطمینان داشتند این اطمینان را از سال های جنگ آموخته بودند.
آمادگی روانی، همیشه از قبل شروع میشود؛ از تمرینهای ذهنی، آموزشهای مدرسه و گفتوگوهای صادقانه در خانهها.
در خانهای در ایلام، مادری برای فرزندانش قصههایی از دوران دفاع مقدس تعریف میکرد؛ اما نه برای ایجاد ترس، بلکه برای یاد دادن ایستادگی. او گفت: مادربزرگت برای ما در زیرزمین، نان داغ میپخت، صدای آژیر بود، ولی بوی نان همهجا را پر کرده بود. ما یاد گرفتیم هرچقدر صدا بلند باشد، دل اگر قرص باشد، میشود ادامه داد.
همدلی اجتماعی، واکسنی علیه ترس است که باید این روزها بیشتر به تصویر کشیده شود.
مغازهداری در تهران، وقتی صدای انفجار را شنید، نه فرار کرد، نه پنهان شد. در مغازهاش را باز گذاشت و چند نفر از عابران را به داخل برد، برایشان چای ریخت و گفت: وقتی با هم باشیم، هیچکس تنها نیست و دشمن هم هیچ غلطی نمی تواند بکند.
اینگونه رفتارها، مثل نخ نامریی اعتماد، از دل مردم میگذرد و آرامش را به کوچهها برمیگرداند.
مسئولان آیینه آرامش جامعه اند که با رفتار و گفتار و حضور خود در میدان اطمینان قلبی مردم برای حفظ این سرزمین را بیشتر نمایان می کنند.
وقتی فرماندار ورامین، شب گذشته، خودش پشت بلندگو رفت و با صدایی محکم و آرام، مردم را از اوضاع مطلع کرد و از آنها خواست آماده باشند اما نترسند، یک پیام مهم منتقل شد: آرامش از بالا به پایین میریزد.
اگر مردم صداقت، توانایی و همراهی را در مسئولان ببینند، خودشان هم محکمتر میایستند.
و مهمترین عامل یعنی رسانهها، راویان امید و عقلانیت که پیشرو در آگاهی بخشی و امید آفرینی به مردم می توانند نقش اثرگذار خود را به خوبی بازی کنند.
وقتی یک خبرنگار زن با همه شجاعت در فضای غبار آلود تجاوز و بمباران، دشمن را تهدید می کند، مردم جان می گیرند که شجاعت در صحنه به نمایش درآمده و باید ایستاد تا زبونی دشمن را دید و حقارتش را در بی شرمی تجاوز به تصویر کشید.
رسانهها باید بدانند که در دل بحران، بیش از هر چیز به عقلانیت، آرامش و اطلاعات دقیق نیاز است.
وقتی مردم بدانند چه اتفاقی افتاده، چه کاری باید انجام دهند و چه چیزی دروغ است، دیگر جای خالی برای شایعه نمیماند.
امروز، ایران سرزمینیست که در دل تهدید، نفس میکشد، ولی نه با اضطراب، بلکه با انضباط مردمی، کودکانش، شعر میخوانند، جوانانش، کمک میرسانند.
زن و مرد، پیر و جوان، در کنار هم، زنجیره ای از درک، همدلی و شجاعت ساختهاند.
بدانیم که این حفظ آرامش و تاب آوری و همدلی و اطمینان و امید به فردایی بهتر، همان چیزیست که دشمن هرگز نمیتواند آن را با هیچ موشکی هدف قرار دهد.
این همدلی، انسجام، آرامش و تاب آوری یعنی شجاعت یک ملت، تا وقتی همدلی، آرامش و انسجام هست، دشمن زبون و ددمنش هیچ غلطی نمی تواند بکند و بی شک ما پیروز این نبرد خواهیم شد.
بدون نظر! اولین نفر باشید