به نام کودکی، به نام آرامش و به نام دختران
کودکی، فصل شکلگیری احساس امنیت، اعتماد، هویت و تعلق است؛ فصلی که هر کودک باید در آن فرصت تجربهکردن و آموختن داشته باشد، بااینحال، سلامت روان کودکان صرفاً محصول ویژگیهای فردی یا شیوه فرزندپروری خانواده نیست؛ بلکه در بستر روابط خانوادگی، محیط آموزشی، شرایط اقتصادی و اجتماعی، کیفیت حمایتهای نهادی و میزان برخورداری از امنیت و فرصتهای برابر شکل میگیرد.
از منظر مددکاری اجتماعی، رفتارهایی همچون پرخاشگری، گوشهگیری، اضطراب یا افت تحصیلی را نمیتوان جدا از زمینههای زندگی کودک تفسیر کرد. گاه آنچه بهعنوان مشکل رفتاری شناخته میشود، بازتاب فشارهای محیطی، تعارضهای خانوادگی، تجربه طردشدگی، فقر، تبعیض یا نیازهای عاطفی و اجتماعی برآوردهنشده است. ازاینرو، بهجای برچسبزنی به کودک، باید تجربه زیسته او را شناخت و شرایطی را بررسی کرد که بر احساس امنیت، سلامت روان و فرصت رشدش تأثیر میگذارند.
نگاه انتقادی مددکاری اجتماعی، ما را از پرسش «چه مشکلی در کودک وجود دارد؟» به پرسشی بنیادیتر میرساند: «چه شرایطی در زندگی او، سلامت روان، احساس امنیت و امکان رشد شایستهاش را تهدید میکند؟»
این پرسش، هنگامی اهمیت بیشتری مییابد که به وضعیت دختران و کودکانی بیندیشیم که در معرض خشونت، تبعیض، محرومیت و ناامنی قرار دارند. روز جهانی دختر، تنها مناسبتی برای تبریکگفتن نیست؛ فرصتی است برای بازاندیشی در حق دختران برای آموزش، سلامت، امنیت، مشارکت اجتماعی و برخورداری از آیندهای که در آن، جنسیت آنان به مانعی برای شکوفایی استعدادها و تحقق آرزوهایشان تبدیل نشود.
در بحران های انسان ساخت مثل جنگ، که به مدت یکسال شرایط جامعه امروزی ما را تحت الشعاع قرارداده و در این جنگ کودکانی جان باختند ، کودکان ناامنی را تجربه کردند و کودکانی بی خانمان و بی سرپرست شدند،که هرکدام میتوانستند آیندهای مستقل، رؤیاهایی کوچک و بزرگ و جهانی از امکانهای تحققنیافته داشته باشند، ولی کودکی را زیر سایه خشونت و ویرانی تجربه کردند. تجربه سوگ، جدایی از عزیزان، آوارگی، تخریب خانه و مدرسه و مواجهه با صحنههای هولناک، ممکن است آثاری عمیق و ماندگار بر سلامت روان آنان برجای بگذارد. در چنین شرایطی، بازسازی زندگی کودکان صرفاً با تأمین نیازهای اولیه پایان نمییابد؛ آنان به حمایت روانی و اجتماعی، روابط قابل اعتماد، محیطهای امن و فرصت بازگشت به جریان عادی زندگی نیاز دارند.
درعینحال، نمیتوان مسئولیت سلامت روان کودکان را تنها بر دوش خانوادهها گذاشت. فقر، ناامنی اقتصادی، تبعیض، خشونت و دسترسی نابرابر به خدمات، عواملی ساختاریاند که به پاسخهای اجتماعی و سیاستگذاری مسئولانه نیاز دارند. کودک، صرفاً دریافتکننده حمایت نیست؛ انسانی صاحب حق، کرامت و صداست و منافع عالیه او باید در تصمیمگیریها و مداخلات مربوط به زندگیاش جایگاهی محوری داشته باشد.
همزمانی هفته سلامت روان، هفته ملی کودک و روز جهانی دختر، فرصتی است برای طرح پرسشی اساسی از خود و جامعه:
آیا تنها از کودکان انتظار داریم در برابر دشواریها تابآور باشند، یا برای پایاندادن به شرایطی که رنج، ترس و محرومیت را به زندگی آنان تحمیل میکند نیز مسئولانه اقدام میکنیم؟
تابآوری، جایگزین امنیت نیست؛ مراقبت روانی، جایگزین عدالت اجتماعی نمیشود و هیچ مداخلهای نمیتواند ضرورت پیشگیری از خشونت و حفاظت از جان کودکان را به حاشیه براند. حمایت از سلامت روان کودکان، تنها مراقبت از آینده نیست؛ دفاع از حق آنان برای زندگی در زمان حال است: زندگی در امنیت، برخورداری از کرامت، امکان رشد، فرصت رؤیاپردازی و حق شنیدهشدن.
به امید روزی که هیچ کودکی، کودکیاش را در سایه ترس و محرومیت از دست ندهد؛ هیچ دختری برای رؤیاپردازی احساس ناتوانی نکند و سلامت روان، امنیت و کرامت انسانی، سهم همه کودکان این سرزمین باشد.🌱
بدون نظر! اولین نفر باشید